
چهارشنبه، 11 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هشت
برایم مهم نیست دوباره برگشته ای و هر جور هست میخواهی همان باشم که بودم ولی نمیتوانم دیگر دوستت داشته باشم.و تمام وجودم سرشار از تنفر است .
از تو متنفرم حتی اگر اندازه تمام ستاره های آسمان هم دوستم داشته باشی
برایت آرزوی مرگ نمیکنم چون باید بمانی و خوشبختی من و بد بختی خود را ببینی .
منتظر ان روز هستم.
مانند روزی که رفتی و گفتی دیگر باز نمی گردی.
چهارشنبه، 11 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هشت
اگه کسي رو دوست داري نه براش ستاره باش نه آفتاب چون هردوشون مهمون زود گذرند. پس براش آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشي
چهارشنبه، 11 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هشت
زندگی را از نخست برای من بد ترجمه کرده اند ، زندگی را یکی مرگ تدریجی نام نهاد ، یکی بدبختی مطلق معنی کرد ، یکی درد درمان ناپذیرش خواند ، و سرانجام یکی رسید و گفت : زندگی به تنهایی ناقص است تا عشق نباشد ، زندگی تفسیر نمی شود
چهارشنبه، 11 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هشت
تا کی بشینم منتظر تا خبری از تو بیاد
دل دیگه طاقت نداره این انتظارو نمیخواد
تا کی بگم بمون بمون تو این خیال نا تموم
تا کی باید بهش بگم عمرشو پات کنه حروم
تا کی باید گل بچینم بعد اونارو پرپر کنم
تا کی تو این بهت غریت این انتظارو سر کنم
تا کی باید عاشق باشم عاشق اون نور حضر
تا کی باید خواب ببینم اما به رویام نرسم
چهارشنبه، 11 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هشت
دست از سر ما بردار ، کنار تو نمی مونم
یه روز می گفتم عاشقم ، اما دیگه نمی تونم
تقصیر هیچکس دیگه نیست ، قصه ی ما تموم شده
حیف همه خاطره ها ، به پای کی حروم شده
دروغ می گفتی که ، برم از بی کسی دق می کنی
اشکاتو باور ندارم ، بی خودی هق هق می کنی
یادم می افته لحظه ای که دست تو رو شد برام
قسم می خوردی پیش من که جز تو عشقی نمی خوام
دست خودم نیست که دیگه هیچکسی باور ندارم
این چیزا تقصیر توه تلافیشو در می یارم
چهارشنبه، 11 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هشت
من هرگز از مرگ نمی هراسیده ام
عشق به آزادی سختی جان دادن را بر من هموار می سازد
عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است
آزادی معبود من است
به خاطر آزادی هر خطری بی خطر است
هر دردی بی درد است
هر زندانی رهایی است
هر جهادی آسودگی است
هر مرگی حیات است
مرا اینچنین پرورده اند من اینچنینم
پس چرا از فردا می ترسم
من تنهایی را از آزادی بیشتر دوست دارم!
چهارشنبه، 11 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هشت
نسیم تبسم تو جاریست
قاصدکها آمده اند
در رقص باد و یاد
سبز
سپید
سرخ...
و این آخرین قاصدک
چقدر شبیه لبخند خداحافظی توست!
چهارشنبه، 11 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هشت
تا ارزو دارین پیر نیستین و زندگی چیز خوبی نیست اما باید خودمونو گول بزنیم و خوب زندگی کنیم اینها واقعیتن و فردا مهم نیست اصلا مهم نیست چرا که فردایمان خوب است به امروز بیاندیشیم![]()
دوستت دارم را با من بسیار بگو دوستم داری را از من بسیار بپرس دوستت دارم را نه به یک بار که ده بار و هزار بار بگو
خودتونو بشناسین و تا نشناسین نمی دونین که چه کسی هستین و چقدر کسی هستین
چهارشنبه، 11 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هشت
گردش ليل و النهاران دست توست
جوشش اين چشمه ساران دست توست
شور " تنها " را به عشقت بيش كن
وسعت اين غنچه باران دست تو
چهارشنبه، 11 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هشت
هرگز ره عقل و زهد را طی نکنم
نالم چو نی و گوش به هر نی نکنم
یک جرعه ای از شهد لبت می خواهم
خواهم می و از خلق طلب می نکنم
|
لینک باکس |
|
|